پيام آوركربلا
آن روزدرجام شفق مل كرد خورشيد برخشك چوب نيزه هاگل كردخورشيد
شيدوشفق راچون صدف درآب ديدم خورشيدرابرنيزه گويي خواب ديد م
خورشيدرابرنيزه؟آري اينچنين است خورشيدرابرنيزه ديدن سهمگين است
حضرت فاطمه كوچكترين دخترحضرت محمدآخرين پبامبرخدابودوعزيزبابا. رابطه اين پدرودختراستثنايي استثنايي ترين رابطه پدروفرزندي است واين راتمام افرادي كه اين دورامي شناختندمي دانستندآنهابه حضرت فاطمه لقب ام ابيهاداده بودند. مادرپدرش. شگفتايك لغت ساده چه شگفتيهاكه نمي آفريند. پدردركودكي مادرخودرا از دست داده بودوازشيرمادرنيزمحروم شده بودو اكنون اين دختركوچك باآن جثه ضعيف مي خواست جاي خالي مادرراهم براي پدرپركند. مردم قريش بارهاديده بودندوقتي كه دشمنان محمدشكمبه شتري راروي شانه اودرهنگام سجده نمازمي گذاشتنداين دستهاي كوچك فاطمه بودكه شانه حبيب خداراتميزمي كرد. ام ابيهابه اين ترتيب درخانه پدرپيامبرش بافقرونداري بزرگ شداودرحالي كه خواهرانش درخانه شوهران خوددرنازونعمت نسبي زندگي مي كردندمانندفقيرترين مردم قريش زندگي مي كردتاالگوي هميشه جاويدوزنده براي تمام بانوان عالم باشد. بارهامردم اززبان پيامبرخداشنيدندكه گفت:"فاطمه براي خودكاري كن كه من براي تونمي توانم كاري كنم"."هركس فاطمه رابيازردآنگارمراآزرده است." وخوشترين خبرمحمدبه دخترش درهنگام مرگ كه فاطمه راخندانداين بود:"دخترم تواولين نفرازخاندان من هستي كه به دنبال من خواهي آمد"شگفتاشادترين خبرزندگي فاطمه خبرمرگش است. آري پيامبرمي خواست فاطمه الگوي براي تمام زنان عالم باشدزني كه حتي زندگيش رابراي خودش نمي خواست او زندگي را هم براي اسلام مي خواست. زني داراي ايمان كامل.
و علي ازكودكي درچنين خانه اي بزرگ شده است. علي ازكودكي دركنف حمايت پيامبرخداقرارداردووقتي تنهاده سال داشت اولين فردي بودكه به پيامبرايمان آورد. علي بزرگ شده خديجه كبري است زني كه تمام دارايي خود در راه اسلام خود داد او كه زماني يكي از زنان ثروتمند قريش بود اكنون درسايه اسلام تمام دارايي دنيا را داده و آخرت راگرفته است.
زمان شوهردادن فاطمه رسيده است. پيامبرخدابه خليفه اول ودوم كه به خواستگاري اوآمده بودندجواب نه داده بودهمه چيزبراي وصلت اين دوگوهرتابناك اسلام آماده شده بودعلي وفاطمه. دوزوجي كه قراربودبراي هميشه وبراي تمام ادوارالگوي هميشه جاويدباشندزندگي براساس عشق به انسانيت واسلام بناشده بودزن وشوهري كه آماده بودندتمام زندگي خودرادرراه اسلام عزيزترازجانشان بدهندبدون اينكه توقعي داشته باشند. آنهاسه شبانه روزگرسنه روزه گرفتندچون افطاري خودرابه يتيم واسيرداده بودنداينهاآمده بودندتاالگوي هميشه جاويدبراي تمام زوجهاباشندفداكاري درحدايثاروايثارتاپاي جان.
وكودكان اين دودرچنين خانه بدنياآمدند. حسن وحسين وزينب بزرگ. كودكان درمحيطي بزرگ شدندكه پدرشان اميرالمومنين وخليفه كشورهاي ايران مصرحجازبودولي خودشان مانندفقيرترين مردم سرزمين شان زندگي مي كردندمادرشان هرگزخدمتكاري براي خودش نگرفت به جاي آن پيامبرتسبيحات فاطمه رابه اوآموخت. چراكه پيامبرمي خواست اوراطوري تربيت كندكه اسوه والگوي تمام دورانهاباشد.
ازمرگ پيامبرخداچنددهه بيشترنمي گذشت ولي مدينه ومكه ديگرهمان شهرهاي زمان حضرت نبودند مال اندوزي چشم تمام مردم راكوركرده بودديگرازمدينه بوي اخلاص وصفانمي آمدپولهاوثروتهاي كه ازايران ومصربه آنجاسرازيرشده بودتمام افرادراكه اكثرشان حضرت محمدرانديده بودندغرق درجيفه دنياكرده بودوآنهاديگرآن صحابي ساده وپاك بازپيامبرنبودندكه تمام وجودشان رادرطبق اخلاص گذاشته بودنداكنون سلمان فارسي رخت ازجهان بسته بودوابوذردرديارربذه درتعبيدبه جرم حقگوئي تنهاوبي كس جان باخته بودحتي صحابه درجه يكي چون طلحه وزبيرنيزبه مال اندوزي آلوده شده بودندعلي به معني واقعي كلمه تنهابود. همه درفكرجمع آوري مال بيشترطلاي بيشتربودندمعاويه درشام مشغول درست كردن كاخ سبزبوداومي خواست كاخ كسري رادوباره ولي اين باربه اسم اسلام برپاكند. علي درميان دوستان خودنيزتنهابودهيچ كس نمي خواست اودوباره ازاخلاص وتقوي صحبت كندآنهاخواهان عيش ونوش بيشتربودندوعلي خواستارعبادت وكمك به درماندگان. علي به معني واقعي كلمه تنهابودوهنوزازمرگ پيامبربيشترازبيست وپنج سال نگذشته بود.
حكومت علي حتي پنج سال هم دوام نياوردمارقين ناكثين وقاسطين اورادرمحراب عبادت به آرزوي خودرساندندواودرآخرين لحظه ازته دل فريادكشيد:به خداي كعبه رستگارشدم.
علي رستگارشدوازجهاني كه ديگرحرفهاي اورانمي فهميدبه جهان باقي وبه دوست خودپيوست. اواكنون مي توانست درديارباقي دردخودرانه به چاه بلكه به حبيب خودمحمدبگويدازتمام اندوههااززهري كه دردلش ريختندازامت اوگله كندكه اوراتنهاگذاشتند. اومي توانست دربهشت بادوست وپدرخودمحمدازامت ضعيف ومال پرستش گلايه كندواندوه دل راتسكين دهد.
ولي حسن وحسين چه. آنهازنده مانده بودندوانحراف امت پيامبرراازاصول اوليه اسلام مي ديدندوخون دل مي خوردندنسلي كه سركارآمده بودهيچكدام ازآنهامحمدوصحابه اورادرك نكرده بودندهمه فكرمي كردنداسلام يعني معاويه وكاخ سبزي كه مي سازدآنهاازشنيدن شهادت علي درمحراب نمازتعجب كرده بودند: مگرعلي هم نمازمي خواند؟
خشكه مقدسي مارقين دنيادوستي قاسطين وحكومت پرستي ناكثين دنيارابراي حسن وحسين بيش ازپيش تنگ كرده بودآنهادرميان مردمي زندگي مي كردندكه تبليغات دشمن تاعمق وجودشان اثركرده بودندودنياپرستي چنان آلوده شان كرده بودكه هرگزنمي خواستندازعلي ويامحمدبشنوندآنهاخواستارثروت بيشتردرنتيجه رفاه بيشتربودند. حسن وحسين بااين مردم چه مي توانستندبكنند؟
تاوقتي معاويه سركاربودحفظ ظاهررامي كردوآشكارابه فسق تظاهرنمي كردولي وقتي معاويه مردوبرخلاف تعهدي كه امام حسن سپرده بوديزيدرابه جانشيني خودانتخاب كردپوسته ظاهري كه بني اميه ازاسلام روي حكومت خودكشيده بودندپاره شدوبه جاي آن چهره كريه دنياپرستي وقدرت دوستي جانشينانش ظاهرشد. امام حسن بازهري كه زن مقام پرستش به اوداده بودبه پدروجدش پيوسته بودواكنون حسين مانده بودباحكومتي كه ديگربه خودزحمت حفظ ظاهرراهم نمي دادديگربه هيچ عنوان بااين حكومت كه آشكاراتمام اصول اسلام رازيرپاگذاشته بودنمي شدمداراكرد. اگراوقيام نمي كرداسلام پيامبربراي هميشه ازذهنهاپاك مي شدوهمه يزيدرابه عنوان حاكم واقعي اسلام مي شناختندبنابراين اوحج خودراناتمام گذاشت وشمشيركشيد.
هرقيامي دوچهره داردخون وپيام. حسين وزينب دوروي مختلف اين قيام هميشگي اسلام عليه ريادنياپرستي مال اندوزي هستندحسين جان خودرادردست گرفت وبراي برپانگه داشتن فريضه امربه معروف ونهي ازمنكرخودرابه دم تيغ شمشيرهاسپردوزينب درحالي كه تمام برادرانش شهيدشده بودندواوبه معني واقعي كلمه دراين دنياتنهامانده بودبايدپيام اين خونهاي به ناحق ريخته رابه گوش جهانيان مي رساندبايدهمه مي فهميدندكه حسين براي برپايي وزنده نگه داشتن اسلام جدش كه مي رفت درزيرمال وثروت دفن شودقيام كرده بود. اگرزينب نبودپيام خون هميشه جوشان وخروشان حسين درزيرتبليغات بني اميه محوونابودمي شداوبودكه دربارگاه يزيدوقتي كه اودراوج سرمستي وقدرت به لبهاي حسين كه پيامبربرآن بوسه داده بودخيزران مي زدايستاد وباصداي كه تمام مردم شنيدندگفت: خداراشكردرخاندان من دوفضليت بزرگ رابه وديعت گذاشت افتخارپيامبري وافتخارشهادت.
زينب تازنده بودپيام رسان كربلا بوداورساننده پيام خونهاي به ناحق ريخته دركربلابودكلمات اوآتش به جان افرادي مي انداخت كه ساكت ماندندوديدندنواده حضرت رسول رادركربلابه خاطرحق گوئي قطعه قطعه كردند. پيام زينب چنان موثروجانگدازبودكه همان مردم نيمه راه كوفه كه حسين راتنهاگذاشته بودندقيام كردندوتمام مسببين كربلارابه سزاي اعمالشان رساندندهيچكدام ازاشقياازتيغ انتقام نتوانستندفراركنند.
دكترعلي شريعتي كه خدايش باحسن وحسين محشوركناددرموردپيام زينب جمله زيباي داردكه من اين مقاله باآن جمله زيباتزئئن مي كنم:
"آنهاكه رفتندحسيني شدندآنهاكه ماندندبايدزينبي باشندوالايزيديند."
حضرت زينب درماه جمادي الاولي درسال ششم هجري ازبطن حضرت فاطمه متولدشدوحضرت محمدبه ياددخترگراميش نام نوزادرازينب گذاشت وقتي خبرتولدزينب به حضرت علي رسيدكه آن بزرگواردرمحراب نمازبودند. باتولدزبنب خانواده پيامبرتكميل شد.
خانه فاطمه وخانه پيامبرهردودرمسجدالنبي بود. خانه ومسجدي كه همواره مثل آفتاب امواج وروشناي ومحبت ازآن مي تابيد. كودكان فاطمه وعلي نيزچون پدرومادرشان درآغوش پرمحبت پيامبربزرگواربزرگ شدند. مردم مكه ومدينه بارهاوبارهااززبان پيامبرخداشنيدندكه گفت"اين (حسنين)دوگلهاي من هستندخداونداتوشاهدباش كه من آنان رادوست دارم وتونيزآنان رادوست بدار"
دريغاحضرت محمدوقتي كه حضرت زينب تنهاپنج سال داشتندازدنيارفتندوپيكرمباركش درمسجدالنبي دفن شد. بارحلت پيامبربزرگ براي هميشه دريچه وحي بسته شدوفاطمه وعلي درميان دشمنان دوست نماتنهاماندند. غم رحلت پيامبرچنان برجان فاطمه سنگيني مي كردكه اونيزدراثردردواندوه پدربه پدربزرگوارش ملحق شد. علي فاطمه راشبانه وباتشيع جمع كوچكي به صورت پنهاني دفن كردندتاتمام آيندگان ازخودبپرسندكه چرازهراي اطهرمي خواست شبانه وپنهاني دفن شود؟ اين نشانه آزردگي آن بزرگوارازمردم زمانه خودبود. وحضرت پيامبربارها گفته بود"فاطمه پاره تن من است هركس اورابيازاردمراآزرده است"
وفاطمه ازقوم خودآزرده وناراحت بودوزينب كوچك همه اينهارامي ديدآزردگي مادرش خانه نشيني پدرش. وتنهاچندسال ازرحلت جدش مي گذشت وهنوزصحابه پيامبرزنده وناظربودند.
دريغابعدازدرگذشت پيامبر"طلقا"به مسوليت هاي درجه اول منصوب مي شونداينان افرادي بودندكه تاآخرين لحظه وباتمام قواباپيامبرجنگيده بودندوچون نتوانسته بودنددربرابرموج اسلام مقاومت كنندبه ناچارتسليم شده بودندوپيامبربابزرگواري ذاتي خودهمه آنعارابخشيده بودواكنون همه آنهابه اسم اسلام وبه نام حاكم اسلامي سروكارآمده بودنددريغاكه بازي روزگارچه شگفت انگيزوعبرت انگيزاست علي خانه نشين شده است به جاي اومعاويه مروان بن حكم وليدبن عقبه عبدالله بن سعدو...برسركارآمده اند. علي درخانه نشسته است وخون دل مي خورداومي بيندكه به جاي طاق كسري كه بواسطه نوراسلام فروريخت معاويه كاخ سبزمي سازدآنهم به نام اسلام. زينب همه اينهارامي بيندوآماده مي شودكه پرچم خونرنگ كربلارابردوشهاي خودحمل كند.
حكومت عدل علي زماني شروع شدكه ياران درجه اولش وصحابه همگي شهيدشده بودندويابه مرگ طبيعي ازدنيارفته بودندسلمان مقدادعمارو...
مردم بامال ومنال مردم كشورهاي ديگربراي خودكاخ هاساخته بودندحكومت عدل علي كه مي خواست آنان رابه روزگارساده پيامبربرگرداندبراي اكثريت آنهاغيرقابل تحمل بود. هيچكس نمي خواست سخن حضرت محمدرابه يادبياورد"سيدقريشي برسياه حبشي هيچ فضيلتي نداردمگربه واسطه تقوي"
علي مي خواست دوباره اين سيره وروش رابه يادهابياوردوبنابراين تنهابوداورادرمحراب به شهادت رساندندواورانيزچون فاطمه بزرگوارشبانه دفن كردند.
زينب اكنون مي توانست باتمام گوشت واستخوان تنهاي مادرش رالمس كندچراكه خودش نيزتنهاشده بودوبه زودي برادربزرگوارش نيزبازهري كه معاويه توسط زنش به خورانده بوددارفاني راترك گفت وزينب ماندوحسين. ديگرهيچ ظاهرسازي هم دركارنبوديزيدآشكاروعلني دستورات اسلام رازيرپاگذاشته بودوعلناتقاص كشته شدگان بدرواحدرامي خواست ازخاندان پيامبربگيرد.
امام حسين درچنين محيط مسموم وآلوده اي قيام خودراعلني كردودريغاغيرازفاميل درجه يكش فقط افرادمعدودي اوراهمراهي كردنداسلام پيامبرتنهاومنزوي شده بود. زينب بزرگ ازشوهرناهمراه خودجداشدوهمراه دوپسرش برادرش راهمراهي مي كرداومي دانست كه براي شهادت وآوارگي مي روندولي اوتمام اينهاراپذيرفته بود.
فرزدق شاعربه امام حسين گفته بودشمشيراين مردم عليه توست ودلهايشان باتو. افرادي كه برروي حسين شمشيركشيدندهيچكدام ازكرات ديگرنيامده بودندافرادي چون عمرسعدبودندكه پسرسعدبن وقاص شمشيرزن مشهوراسلام بودولي حب دنياپرستي چشمان همه آنهاراكوركرده بودآگاه هانشان به مال ومنال دنيافريفته شده بودندوياازترس به گوشه اي خزيده بودندوعوامانشان دراثرتبليغات مسموم معاويه ويزيدفكرمي كردنداسلام همين است ومعاويه ويزيدجانشينان پيامبر.
بدين ترتيب حسين باياران وخاندانش درصحراي كربلابه شهادت رسيدندودوپسرزينب بزرگ نيزجزواين شهدابود.
انگارزندگي وشهادت امام حسين بازندگي واسارت زينب كامل مي شود. آن دوهيچگاه ازهم جدايي نداشته اند. درهمه اين سالهاي گذشته وپنجاه سال باهم بوده اند. ازآن روزهاي كه دركنارپنجره خانه شان مي ايستادندتاپيامبرراببينندوپيامبرآنان رادرآغوش بگيردتاآن روزهاي كه كنارمادرشان زهرابودندواوآخرين لحظات زندگي رامي گذراند. آنان كودكاني بودندكه دردل شب همراه پدرشان زهراراتشيع كردندتابه امروز.
وبدين ترتيب زينب مسول پرچم خونين عاشوراونگهداري ازاسراشداوبااستحكام تمام درشام دركوفه ودرمدينه يزيدويزيديان رارسوااكردننگ كشتن حسين چنان برآل اميه سنگين شده بودكه كشندگان حسين هيچكدام نمي خواستندمسوليت كشتن حسين رابه گردن بگيرنديزيدمسوليت رابه گردن ابن زيادمي انداخت اين زيادبه گردن عمرسعدواونيزبه گردن شمر.
وهمه اينهادرسايه سخنرانيهاي بي پرواي زينب ورسواكردن چهره كريه بني اميه بود. يزيدبه هيچ عنوان نمي توانست حضورزينب رادرشام تحمل كنداوان بزرگواررابه مدينه فرستادوچون ديدكه زينب بزرگ درمدينه نيزاورارسواكرده است اورابه روايتي به مصرتعبيدكردوآن بزرگواردرقاهره به مادرش گراميش پيوست.
روزي كه زينب مثل درياخاموش شدسرشارازرنجهاي سنگين وغمهاي عميق بود. عاشوراواسارت راپشت سرگذاشته بودامانگاه دورپروازاونهضت مدينه رامي ديدكه مردم ازستم يزيدبه جان آمده اندوبروالي اوشوريده اندواوراازشهراخراج كرده اند.
مردم مكه شوريده اندوجوانه هاي نهضت ومقاومت وبيداري درميان مردم كوفه روييده است. ازپس پرده اشك مي ديدكه خون شهيدان مظلوم عاشوراورنجهاي اسيران وكلمات ازجنس آهن وآتش زينب وعلي بن الحسين جريان پادشاهي پرقساوت بني اميه رارسواكرده است وتباهي آن رانشان داده است.
زينب وقتي درگذشت ازجنس خاك نبودكه اين دغدغه راداشته باشيم كه خاك اودرمصراست يادرشام يادرمدينه. اوازجنس آفتاب بودكه به همه زمين روشنايي وگرمي مي بخشيد. مثل آفتاب دنياي ازآتش رادرسينه خودبه بندكشيده بودوجرعه اي ازنوراوبه ماه طمانيه وروشناي مي بخشيد.
خداوندماراازرهروان آن بزرگواران قراردهاد.
لطف الله شيرين زبان
منابع:
1.پيام آورعاشورا.عطاالله مهاجراني2.حماسه حسيني.شهدمرتضي مطهري 3.حسين وارث آدم. دكترعلي شريعتي
